محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

605

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

رستاد - [ به وزن بغداد ] بمعنى وظيفه و راتبه باشد . رشنواد - [ بفتح را و نون و سكون شين معجمه ] نام مرديست از سپهبدان هماى بنت بهمن در « 1 » شرفنامه و ادات . روخ چكاد « 2 » - اصلع را گويند يعنى كسى كه ميان سر او موى نداشته باشد و حالا بعضى آدم سر مىگويند . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 3 » عجب مدار كه فرق سپهر بيمويست * كه شد « 4 » ز سيلى تأديب شاه روخ « 2 » چكاد و در اكثر نسخ چنين است ، اما در فرهنگ دوخ چكاد آمده بدال و خاى معجمه . رواد - [ بفتح و ضم راء « 5 » ] كنارهء رود كه سبزه رسته باشد و آب تيره بود و نيز زمين پشته پشته و نشيب و فراز « 21 » . رود - چند معنى دارد : اول فرزند . دوم نهر آب عظيم را گويند . مثال هر دو معنى خواجه حافظ فرمايد : بيت خواهى كه « 3 » برنخيزدت از ديده رود خون * دل در وفاى صحبت رود كسان مبند و ديگر سازى از سازها كه مطربان نوازند . مثالش هم او گويد « 22 » : بيت « 2 » مغنى كجائى بگلبانگ رود * به ياد آور آن خسروانى سرود و ديگر زه كمان ندافان باشد و ديگر تار « 6 » روى سازها را نيز گويند . مثال اين معنى حكيم خاقانى فرمايد : بيت « 3 » تا بنواى مديح وصف تو برداشتم * رود رباب منست رودهء اهل ربا و نيز گوسفندى يا مرغى كه به آب گرم موى و پر از وى دور كرده باشند « 23 » . ريبد - [ بفتح راء و باى موحده و سكون ياى حطى ] نام صحرائى كه جنگ يازده رخ ميان

--> ( 1 ) ( س ) : و . ( 2 ) اصل : روح چكاد ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 3 ) كلمه در « س » نيست . ( 4 ) « س » : شر . ( 5 ) « غ » : بفتح اول و بضم اول نيز آمده است . ( 6 ) « س » : تا . ( 21 ) در برهان معنى آب تيره رنگ نيز دارد و بضم اول هم آمده است . ( 22 ) يعنى : حافظ . ( 23 ) در برهان معنى رودخانهء آمو خصوصا و روده گوسفند و غيره نيز آمده است .